نگارش 04/12/5

باز هم روز سه شنبه رسید و نوبت مستند نگاری من . امروز اولین روز مستند نگاری من بعد از سفر مشهد است . خوب مثل همه ی روز ها پس از ورود استاد . استاد به بچه ها گفت تا انشا های هفته ی پیش را تحویل بدهند بچه ها یکی یکی شروع به تحویل دادن برگه ها کردند . پس از ان استاد شروع به خواندن شعر های از شاعران فارسی زبان کردند و بعد از ان توضیحاتی درباره ی ان ها بر روی تابلو نوشتند . بعد از خواندن شعر ها بچه شروع به خواندن انشا های خود کردند . بچه ها درحال خواندن انشا ها بودند که یک دفعه جنگ خودکاری در کلاس رخ داد . بچه ها از ته کلاس بر بقیه ی بچه ها خودکار پرت می کردند . کم کم کلاس داشت خیلی خطرناک می شد که خداراشکر بین بچه ها صلح دوستی بر قرار شد و دوباره شروع به خواندن انشا ها کردیم . متاسفانه در ماه رمضان کلاس ها کوتاه تر شده و ما به خواندن داستان نرسیدیم .

پایان

انچه در زنگ نگارش گذشت

مثل همیشه اول کلاس استاد بچه ها را تک تک صدازدند و انشا های انها را دیدند . چند نفر که نیمکت اول نشسته بودند مسئول مرتب

کردن برگه های بچه ها شده بودند . پس از ان استاد درباره ی هنر به ما درس دادند و برای فهم بهتر موسیقی برای ما پخش کردند .

بچه ها سوال هایی درباره ی درس داشتند که استاد به ان ها توضیح داد .قرار شد صفحه ی 27 را باز کنیم و ان را بخوانیم درباره ی

همان هنر بود که استاد اول کلاس به ما توضیح دادند . در اخر کلاس هم استاد بچه ها را تک تک صدا زدند تا انشا های خود را بخوانند و

پس از ان استاد موضوعی برای انشا جلسه ی بعد گفتند که ناگهان صدای زنگ امد و کلاس به پایان رسید .

پایان

به نام خدا

با سلام من ارمان برخوردار هستم
تا تابستان سال پیش به کلاس فوتبال می رفتم و در حال حاظر به کلاس پینگ پونگ می روم و حدود 4 سال هست که به کلاس زبان می روم و در کنار اینها از تابستان امسال به یک مجموعه فرهنگی میرم