من در زنگ چهارم یعنی 1404/9/22مهارت داشتم .
اول حضور غیاب داشتیم. بعد استاد من را اول صدا زد توضیحات را به من داد . بعد سوراخ های چرم را باز کردیم .
استاد به ما میگفت مگه قلم زنیه ما هم می خندیدیم .
بعد استاد به بچه ها ان ور میگفت گوش بعد ما هم گوش می کردیم استاد گفت شوما ها نه دوباره می خندیدیم . بعد من سواراخ ها را زدم . رفتم پهلوی استاد استاد گفت گوشیم را بگیر و عکس بگیر من هم عکس می گرفتم . هی کاضم زاده از اون کلاس می امد اینجا که توی عکس ها باشد .
بعد یک سوزن به ما داد وگفت اگه شکستید باید یکی دیگه بخرید و برایم بیاورید .