1404/12/5 علی هوازاده زنگ اول نگارش

من در روزپنج شنبه زنگ اول نگارش داشتیم . اول اقای نصر وارد کلاس شد بعد احوال پرسی خبوشانی گفت من شما را دیروز در شبکه اصفهان دیدم . استاد گفت بله من بعضی وقت ها می رفتم انجادر مورد یک کتاب صحبت می کردم .

بعد اقای نصر گوشی اش را در اورد چند شعر که خود شان گفته اند را برای ما خواند .

بعد من را صدا زد گفت هوازاده انشا ات را بخوان من رفتن خواندم موضوع درباره قبرستان بود .

بعد مثل همیشه اقای نصر داستان جادو گرا را تعریف کرد.

بعد گفت تکلیف هفته بعد با الهی 10 جمله بسازید .


…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..


…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..


 

زنگ چهارم 1404 9 8

به علت الودگی هوا و قطع دنجیره ی بیماری انفولانزا مدرسه تعطیل بود . حتی مجازی هم نبود .من چرم های بینوا را از داخل کمد برداشتم و دوباره سر جاش گذاشتم .

علی هوازده
















روز شنبه

من اول ساعت 6 صبح بیدار می شوم بعد ساعت 30    6    با پدر بزرگم راه می افتیم و ساعت 7 به مدرسه می رسیم وبعد از 7 صبح تا 2 ظهر تویه مدرسه هستیم .

بعد با اتوبوس خط 41 می ایم و بعد پیاده به خانه میروم بعد موتور سواری می کنم و بعد یا به گوشی یا با PS5بازی می کنم و بعد ساعت 8 شب تا 10 شب فوتسال می ایم

بعد که از فوتسال بر می گردم میرم یوسف پیامبر را تماشامیکنم.